زين العابدين شيروانى

508

بستان السياحه ( فارسي )

و سرافراز است امّيد از كرم خداوند مجيد چنانست كه همواره محسود و سرافراز باشد بمحمّد و إله الأمجد ذكر زبدة الافاضل و الأعاظم ميرزا محمّد كاظم رحمة اللّه آن جناب اكبر و ارشد اولاد مظفّر على شاه و دانشمندى آكاه است به زيور علوم ظاهرى و كمالات معنوى آراسته و به حليه مكارم اخلاق و مراسم اشفاق پيراسته است سيّما در فنّ طبّ وحيد عصر و سرآمد امثال و اقرانست و طبع كراميش موزون و به غزل‌سرائى مقرونست و لقب شريفش ظفر عليست اكنون بشغل طبابت مشغول و در نزد اكابر و اعاظم معتبر و مقبولست ذكر كوزل حصار لفظ كوزل بضمّ كاف مع الواو و فتح زاء معجمه و سكون لام در لغت ترك بمعنى خوب و محبوبست چون آن شهر به‌غايت خوب و از اكثر جهات مطلوبست لهذا مسمّى بكوزل حصار نموده‌اند و از بلاد آيدين و از مضافات اناطولى است و دار الملك آيدين و مدينه دلنشين است قرب پانزده هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره و قراى مشهوره مضافات اوست و آن شهر در زمين هموار واقع و جوانب آن واسع است آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل ميوه‌هاى كرمسيريش فراوان و فواكه سردسيريش ارزان و اكثر غلاتش ممتاز و انجير و انكورش بامتياز است مردمش اكثر حنفىمذهب و خوش‌مشرب و ديكر نصارى و قليلى علىاللّهيند عموما سفيدرخسار و از متاع حسن برخوردارند و مهمان‌دوست و غريب‌نواز و در آن شيوه ممتازند و محبّ درويشان و معتقد ايشان را قسم دو سه ماه در كوزل حصار بوده و با بزركان و نيكان ملاقات نموده و بصحبت اشراف و اعيان آن ديار رسيده و جمعى ارباب فضل و كمال آنجا را ديده بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر دلكشا افندى اسم ساميش محمّد بن محمود آقا بود و بنا بر اقتضاء تخلّص خود به‌غايت دلكشا مىنمود شخصى آكاه و صحبتش دلخواه و جهان كرديده و كرم و سرد روزكار چشيده و عاقبت دست از همه كشيده و آرميده بود روزى راقم از آن بزركوار سؤال نمود كه چونى و در چه كارى و عمر عزيز را چكونه بسر مىآرى در جواب فرمود كه مدّتهاى مديد و عهدهاى بسيار بعيد كرديدم و به خدمت نيكان روزكار و پاكان هر ديار رسيدم و با زحمت بسيار و مشقّت بيشمار مبلغى درهم و دينار بدست آوردم و به وطن مالوف آمده حمّامى بنياد كردم و در آن حمّام رفته قرار كرفتم كه معيشت من شايد از آنجا بكذرد اكنون على الدّوام در حمّام صورت اهل جنابت و بىطهارت بايدم ديد و سخنان ناپاكان و تردامنان بايدم شنيد و متعلّقان من نيز به ديدار اهل حيض و نفاس و صاحبان ارجاس و انجاس كرفتار و كرم و سرد كردن حمّام همه اوقات ايشان در كارند و من عجب كارى كردم كه در خشك و تر سياحت و سباحت نمودم و امواج زحمات دريا ديدم و افواج مشقّات دشت و صحرا را كشيدم و با طوايف مختلفه معاشرت كردم و از هر كوشه توشه به چنك آوردم و به خدمت اكابر دين و دولت رسيدم و بسيارى ملك و ملّت را ديدم و از بركات صحبت بزركان دين و از يمن انفاس اهل يقين به مقدار استعداد خود مستفيض كرديدم و چون جهان را فانى و نابود مشاهده كردم لهذا كوشهء خلوت بركزيدم و از اهل روزكار عزلت اختيار كردم اكنون به كمند اعتراض نااهلان كرفتار و از طعن ابناى زمان در آزارم و از هر طرف بدسگالان و حسودان برخواسته و از بهر لعن و طعن من محفل آراسته شعر از قصد بدسگال و از غمز حاسدان * جان در بلا فتاد و تن اندر كزند ماند اين‌همه زهر ملامت و طعن مىچشيم و هم انتظار لطيفه غيبى مىكشيم مصراع دستى از غيب بُرون آيد و كارى بكند و السّلم على من اتّبع الهدى ذكر كهره مهمل آن لهره است قريه‌ايست از قراى لار و در ميان كوهسار اتفاق افتاده آبش سازكار و هوايش حار و خلقش ناهموار است ديده شده است ذكر كيلان ولايتى است مشهور در حرف جيم مذكور شد حاجت بتكرار ندارد كلشن بيست و سيّم در بيان حرف لام بر راى معرفت‌آراى دانشوران ايّام و بر ضمير فضيلت تخمير دانايان شهور و اعوام مخفى و ابهام نخواهد بود كه راقم در حرف لام آنچه بلاد ديده و آنچه ديار شنيده بقيد تحرير مىآورد ذكر لار ولايتيست حار و آبش ناكوار مشتملى است بر نواحى بسيار و قراى بيشمار همكى از اقليم سيّم و محدود است از مشرق بولايت